عاشق فقیر

    یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی

مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر

غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند

دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی

ظرف مونده بود.


/ 2 نظر / 4 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامی. امیدوارم در ادامه راه این وبلاگ و نیز زندگی موفق باشید. با دومین مطلب در مورد جنّ و اجنّه در خدمت شما هستم. ********** [گل][گل][گل] چگونگی آفرینش جنّ، و فرق جنّ با جانّ چیست؟ کیفیت ازدواج شیطان ... اقسام جن و ... [گل][گل][گل] و البته احادیث زیبایی که این هفته برای شما گلچین کردم. ********** البته توصیه میکنم حداقل بقیه مطالب «صفحه اول» و «صفحه دوم» را هم ببینید. امیدوارم تمام لحظات زندگی را شاد و خرّم باشید. [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مریم

قشنگه چه عجب شما مطالب عاشقانه گذاشتین؟!!!!!!!!!![سوال] تبریک میگم امیدوارم همیشه مطالبتون پر از امید و عشق به زندگی باشه موفق و موید باشین... یاعلی